دلیل هستی حوا
در طریقت ماصبر مرحله ای از عشق است
مثل خواب میمونی خوابی که نمی خوای تموم بشه خوابی که بزور چشاتو روهم فشار میدی که بیدار نشی خوابی که از آخرش می ترسی اما می خوای بخوابی خوابی که باید بیدار بشی اما ... مثل خواب می مونی اگه قرار بیدار بشم خودت بیدارم کن نزار وحشت زده بیدار بشم بیا جایمان را باهم عوض کنیم دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد... پ.ن: صبر یک فریب بزرگ است چون سالهاست با غوره ها کلنجار میروم حلوا نمی شود!!!! پ.ن:منتظر حلوا نباید باشم فراموشی نمی آورد باید به شراب بیشتر فکر کنم گلکاری هستم عاشق گل که با نیش یک زنبور می میرد خدا یه موقع هایی از اون بالا بیا پایین بغلم کن... مثل دیروز به آغوشت نیاز داشتم باور کن دیروز روز من بود روز من من مثل آتشفشان صبورم مثل آتشفشان صبورم مثل آتشفشان صبورم ... ... ... هر روز از خودم می پرسم... پ.ن:هر روز در تو بیشتر غرق می شم. هر روز به عرش خدا نزدیک تر می شم. از تصور اینکه تو دلت، بهم میخندی خنده ام گرفت. شیطان که از سیب دندان زده در دلم خبر داشت نارحت شد و گفت: الان وقت خندیدن نیست گریه کن . و من با نگاهی که شیطان را خاک نشین کرد بازهم خندیدم. خندیدنت رو دوست دارم حتی به خودم خوب چیه یعنی مسافر دل نداره ؟ اونم عاشق شد دیگه . حالا مثلا که چی نکنه فکر کردین میشه در این مورد هم نوشت . نه نمیشه . فقط میشه از عقایدش گفت . مسافر فکر میکنه این که بعضیا میگن فلانی به عشقش رسیده و بهمانی نرسیده همش کشکه . عشق خود رسیدنه خودـ خودـ رسیدنه بقیه هم نداره . عشق یه روزی، یه جایی و به شکلی که منتظرش نیستین میاد بی اجازه و بی اونکه بشه جلوش وایساد . عشق آخر محبت خدا به بنده اشه آخرِ آخرِ آخرشه. عشق به قلب آدما وسعت میده بهمون یاد میده مهربون بودن بهونه نمیخواد، خوب بودن کار سختی نیست، و نگاه مهربون رو نباید حتی از دشمنت دریغ کنی. عشق بهمون یاد میده با لبخند بخوابیم و با لبخند بیدار بشیم عشق به مسافر و شما یاد میده نفس زندگی نفس کشیدن در هواییه. که یکی دیگه یه جای دیگه مثل تو به این هوا عادت داره حتی اگه به تو عادت نداشته باشه . عشق دل باختن نیست دنیا رو باختنه. عشق بهت یاد میده آسون ببخشی وقتی سخت بخشیده میشی. عشق یعنی دلت خنده بخواد برای کسی که فقط بهت یاد داده خوب گریه کردن رو. عشق رو فقط خود عشق میتونه تفسیر کنه . پ.ن:همش پ.ن بود. یه روز گرم تابستونی مسافر که نمی تونست تو گرما از خونه بره بیرون نشسته بود و با حیف و میل کردن کارت اینترنت وب گردی میکرد و هی مقالات علمی رو سرچ میکرد (مسافر خوره ی ترجمه داشت) که خواهر زاده اش از راه رسید اونم یه صندلی کشید و نشست کنار خاله اش . وقتی موقعیت رو مناسب دید به مسافر گفت خاله چرا واسه خودت یه وبلاگ نمی سازی ؟مسافر اسم وبلاگ هم به گوشش نخورده بود و از این بابات احساس شرمندگی کرد .خواهر زاده اش رفت سایت بلاگفا و برای مسافر توضیح داد که وبلاگ چی هست و بعد هم شروع کردن به ساخت وبلاگ برای مسافر اولین و آخرین پست رو هم گذاشتن اما با رفتن خواهر زاده اش مسافر اون وبلاگ رو به دست فراموشی سپرد چون خواهر زاده اش آدرس اونجا رو بلد بود و به ریسکش نمی ارزید که مسافر بره اونجا حرفاشو بزنه (اما مسافر آدرس وبلاگ خواهر زاده اش رو فراموش نکرد اوائل می رفت و سرک می کشید اما بعد دیگه این کار رو نکرد .ترجیح داد خواهر زاده اش احساس آرامش کنه تو خونه ی خودش) دقیقا یک سال بعد روزی که مسافر بشدت حوصله اش سر رفته بود عزمش رو جزم کرد رفت بلاگفا و بلاگ مسافر 777 رو ساخت.پست های اول از نظر بازدید کننده مایوس کننده بود اما مسافر صبوری کرد و نوشت و نوشت .در طول سال تحصیلی وقتی از مدرسه بر میگشت اولین کارش روشن کردن کامپیوترش و رفتن به بلاگفا بود . اغلب غذاشو همونجا می خورد و با وجود غرغر کردنهای مادرش از این کارش دست نکشید. به دنیای اینترنت میگن دنیای مجازی .اما از نظر مسافر این دنیای مجازی از واقعی هم واقعی تره .خیلیها (نه همه)پوسته ی نقاب مانند خودشونو توی وبلاگشو بر می دارن و خود واقعی شونو نشون میدن و بعضیها اون صورتی رو نشون میدن که دلشون میخواد می بودن.این دنیای مجازی میتونه دریچه ی بزرگی رو جلو روی آدما باز کنه ،این دیگه به خود آدما برمیگرده که چه منظره ای رو نگاه کنن. پ.ن:پاییز که میشه هر روز یه انار میخورم و حتی یه دونش رو نه با کسی شریک میشم نه دور میندازم. به امید اینکه تو هم منو دوست داشته باشی و توی بهشت به دستات برسم. کاش اناربا خون خودش گناه سیب رو کم رنگ کنه.
![]()
| Design By : Night Melody |


